محمد تقي جعفري
97
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
است . اما اى قدرتمندان سلطه جو ، چه كسى و كدامين قانون بشما انسانها گفته است كه قدرتى را كه طبيعت يا قراردادهاى اجتماعى در اختيار شما گذاشته است ، در جلوگيرى انسانها به ورود در ميدان خونبار نبرد ، بوسيلهء تعليم و تربيتها و انديشهها و رفتارها و گفتارهاى عادلانه به كار نبريد و آن را ذخيره كنيد تا عده اى از انسانها در قيافهء خصومت از قلمرو حيات خود حركت كرده وارد به ميدان نبرد كه مرز زندگى و مرگ است ، واردشوند و در برابر هم صفآرايى كنند ، آن گاه اين منطق پوشالى را به كار بيندازيد كه « اگر من او را از پاى در نياورم ، او مرا از پاى درخواهد آورد » شگفتا و دريغا ، اگر اين سلطه گران خود محور احساس كنند كه در دامنهء كوهى قرار گرفتهاند كه در معرض جريان سيلهاى نابود كننده است ، فوراً برميخيزند و رودخانهها مىسازند و مسير سيل را از خانه و سامان خود منحرف مىسازند و نمىنشينند كه سيل خروشانى از قلههاى كوه سرازير شود و واردخانه و سامان آنها گردد ، آن گاه اين قدرتمندان در ميان خانه و حياط با سيل بمبارزه برخيزند و بگويند اگر من آن را منحرف نسازم آن سيل مرا نابود خواهد ساخت . آرى ، امروز تكامل عقلانى ما چنين حكم كرده است كه ميلياردها بودجه و مغزهاى رشد يافته را براى بوجود آوردن سلاحهاى نابودكننده مستهلك بسازيم ، به اين دليل كه اگر من دشمن را از پاى درنياورم او مرا از پاى در خواهد آورد مگر همين امروز ممكن نيست كه قدرتمندان اين همه قدرتهاى خدادادى را در راه برقرارى عدالت و تعليم و تربيتها و تفاهم حياتبخش به كار بيندازند كه از روياروئى جوامع در مرز زندگى و مرگ جلوگيرى نمايند و نيازى به اين منطق « اگر من او را نكشم او مرا خواهد كشت » كه شعرى ساخته و در قافيه اش گير كرده است ، نداشته باشد . چه كسى گفته است و كدامين قانون بشما دستور داده است كه آقايان مدعيان تكامل عقلانى ، چنان شعرى را بسازيد و در چنين قافيه اى گير گنيد براى تكميل بررسى در فلسفه